الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

114

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

دوازده مورد ، خواهيم پرداخت . 1 - با شناخت اين‌كه نفس ، بدن انسان و روح ، جسم را به حركت درمىآورد مىتوان دريافت كه جهان نيز داراى مدبّر بوده و هستى نيز محرّكى دارد . بنابراين ، شناخت نفس ، دليل بر شناخت پروردگار است . 2 - هركس پى برد كه نفس او يكى است و اگر دو تا باشد امكان تعارض و ممانعت ميان آن‌ها وجود دارد ، درخواهد يافت كه پروردگار ، يگانه است و مدّبر جهان يكى است لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا ؛ « 1 » اگر در زمين و آسمان معبودانى غير از خدا وجود داشتند ، زمين و آسمان به تباهى كشيده مىشدند 3 - هركس پى ببرد كه نفس ، با ارادهء خود جسم را به حركت وامىدارد . پى خواهد برد كه جهان ناگزير بايد از حركت‌دهنده‌اى با اختيار برخوردار باشد تا به وجوب كمال آفريننده و يا محال بودن نقص و ناتوانى در وجود او ، يقين حاصل شود ، تا چه رسد به عدمش . 4 - آن‌كس كه پى ببرد هيچ حالتى از حالات و حركات جسد بر نفس پوشيده نمىماند ، پى خواهد برد كه در آسمان و زمين كوچكترين ذرّه‌اى بر خداى متعال نهان نمىماند ، زيرا ممكن نيست آفريده‌ها آگاهى داشته باشند ولى آفريدگار آگاه نباشد . 5 - آن‌كس كه با علم و آگاهى پى ببرد چيزى نزديك‌تر از نفس به جسم وجود ندارد پى خواهد برد كه خداوند نسبت به آفريدگان همين معنا را دارد . 6 - آن‌كس كه پى ببرد نفس ، پيش از بدن وجود داشته و پس از آن نيز باقى خواهد ماند ، پى خواهد برد كه پروردگارش پيش از جهان هستى وجود داشته و پس از آن نيز باقى مىماند و همواره بوده و خواهد بود . 7 - كسى كه آگاهى داشته باشد واقعيّت ذات وى و حقيقت كيفيّت آن قابل درك نيست ، پى خواهد برد كه جوهر ذات مقدّس خداى متعال به طريق اولى قابل درك نخواهد بود و گويى امر محالى را بر محال ديگر معلّق كرده است . 8 - آن‌كس كه پى ببرد براى نفس وى مكانى وجود ندارد و كجايى بودن براى آن مطرح نيست ، پى مىبرد كه پروردگارش از مكان و كجايى بودن ، به طريق اولى منزه است .

--> ( 1 ) . انبياء ، آيهء 22 .